پیشینه پژوهش در مقاله با شناسایی شکاف های دانش موجود، ضرورت مطالعه را توجیه می نماید و پایه ای برای تفسیر یافته های جدید فراهم می آورد. این بخش نشان می دهد که پژوهش حاضر چگونه بر اساس دانش قبلی بنا شده و قصد دارد به کدام سوال بی پاسخ پاسخ دهد. یک پیشینه پژوهشی قوی، از دوباره کاری جلوگیری کرده و جایگاه مقاله را در گفتگوی علمی جاری مشخص می سازد. این مرور نظام مند به خواننده کمک می کند تا اعتبار و ارزش افزوده تحقیق را به وضوح درک کند.
اهداف و جایگاه پیشینه پژوهش
بخش پیشینه پژوهش (Literature Review) در یک مقاله علمی، بخشی تحلیلی و انتقادی است که به مرور، ترکیب و ارزیابی پژوهش ها، نظریه ها و یافته های منتشر شده پیشین در زمینه موضوع تحقیق می پردازد. جایگاه این بخش معمولا پس از مقدمه و قبل از بیان روش شناسی است. وظیفه اصلی آن، ترسیم نقشه دانش موجود و نشان دادن این موضوع است که کار حاضر در کجای این نقشه قرار می گیرد. این بخش به عنوان پلی میان سوال کلی مطرح شده در مقدمه و روش خاص انتخاب شده برای پاسخگویی به آن عمل می کند و بدنه مقاله را بر پایه ای استوار از دانش پذیرفته شده بنا می نهد.
اهداف نگارش یک پیشینه پژوهش قوی چندگانه است. نخستین و مهم ترین هدف، شناسایی و تبیین شکاف دانش است؛ یعنی نشان دادن اینکه با وجود تمام مطالعات انجام شده، کدام پرسش ها بی پاسخ مانده یا کدام جنبه ها نیاز به بررسی بیشتر دارد که توجیه گر ضرورت انجام پژوهش حاضر است. هدف دوم، ایجاد چارچوب نظری و مفهومی برای مطالعه است تا مفاهیم کلیدی، متغیرها و روابط بین آنها بر اساس ادبیات موجود تعریف شود. هدف سوم، اجتناب از دوباره کاری و نشان دادن آگاهی نویسنده از سنت پژوهشی حوزه خود است. در نهایت، یک پیشینه خوب پایه ای برای تفسیر نتایج جدید فراهم می آورد و امکان مقایسه و بحث یافته های تحقیق با آنچه پیشتر میسر بوده را ممکن می سازد.
پیشینه پژوهش در مقاله چیست
پیشینه پژوهش در یک مقاله علمی، بخشی ساختاریافته و تحلیلی است که به بررسی نظام مند، ارزیابی انتقادی و ترکیب پژوهش های منتشر شده پیشین در حوزه موضوع مقاله می پردازد. این بخش صرفا فهرستی از منابع یا خلاصه ای از کارهای دیگران نیست، بلکه روایتی منطقی و هدفمند است که نشان می دهد دانش موجود در آن زمینه خاص چگونه توسعه یافته، چه نقطه اشتراکات و تناقضاتی دارد و در نهایت به کجا رسیده است. در حقیقت، پیشینه پژوهش تصویری جامع و به روز از وضعیت فعلی دانش در آن حوزه خاص را برای خواننده ترسیم می کند.
کارکرد اصلی این بخش، توجیه منطقی برای انجام پژوهش حاضر است. پیشینه پژوهش با شناسایی دقیق نقاط قوت، ضعف و به ویژه شکاف های دانشی موجود در مطالعات پیشین، ضرورت و نوآوری مقاله جدید را مستدل می سازد. هدف آن نشان دادن این موضوع است که مقاله حاضر نه به صورت تصادفی، بلکه به عنوان پاسخی ضروری و گام بعدی در زنجیره تولید دانش شکل گرفته است. علاوه بر این، این بخش چارچوب نظری و مفهومی لازم برای درک مسئله، تعریف متغیرها و تفسیر یافته های بعدی را فراهم می آورد.
در ساختار استاندارد یک مقاله، بخش پیشینه پژوهش معمولا پس از مقدمه و قبل از روش شناسی قرار می گیرد و به عنوان پلی بین سوال کلی تحقیق و روش انتخاب شده برای پاسخ به آن عمل می کند. ارزش یک پیشینه پژوهشی خوب در این است که اعتبار نویسنده را به عنوان فردی مسلط بر حوزه تخصصی افزایش داده و امکان تفسیر معنادار یافته های جدید در بستر دانش موجود را فراهم می کند. در نهایت، یک پیشینه قوی، مقاله را از حالت گزارشی صرف خارج کرده و آن را درگیر گفتگوی پویا و انتقادی با کل جامعه علمی می نماید.
تفاوت با بخش مقدمه و بیان مسئله
هدف اصلی مقدمه، معرفی کلی موضوع، جلب توجه خواننده و ارائه یک چشم انداز گسترده از حوزه تحقیق است. این بخش با بیان کلیات، ذهن مخاطب را برای ورود به بحث آماده می سازد. در ادامه، بیان مسئله به طور خاص بر یک مشکل، تناقض یا شکاف دانشی متمرکز می شود و با استدلال و شواهد، دقیقا توضیح می دهد که چرا پرداختن به این مشکل خاص ضروری است. در مقابل، پیشینه پژوهش به شکلی تحلیلی و نظام مند، به بررسی دقیق و ارزیابی آنچه دیگران قبلا در مورد آن مشکل (و موضوعات مرتبط) انجام داده اند، می پردازد.
مقدمه و بیان مسئله عمدتا بر کار خود نویسنده و توجیه آن متمرکز هستند و حالت استدلالی و ترویجی دارند. اما پیشینه پژوهش بر کار دیگران متمرکز است و حالت گزارشی-تحلیلی دارد. این بخش باید نشان دهد نویسنده ادبیات موضوع را می شناسد، می تواند آن را نقد کند و ارتباط منطقی بین مطالعات گذشته را کشف نماید. در حالی که بیان مسئله "چرایی" تحقیق را توضیح می دهد، پیشینه پژوهش نشان می دهد که این "چرایی" بر پایه چه دانشی از "چه کاری" های انجام شده قبلی استوار است.
در ساختار مقاله، این سه بخش یک زنجیره منطقی می سازند: مقدمه (ورود به حوزه کلی)، بیان مسئله (شناسایی و تشریح مشکل خاص در آن حوزه)، پیشینه پژوهش (مرور و تحلیل پاسخ های پیشنهادی قبلی به آن مشکل). پیشینه پژوهش، مستقیما از بیان مسئله سرچشمه می گیرد؛ به این معنا که پس از معرفی مسئله، این پرسش مطرح می شود که "دیگران در این باره چه کرده اند؟". پاسخ به این پرسش در بخش پیشینه ارائه می شود و در نهایت، این تحلیل به تعیین دقیق تر اهداف، سوالات و روش شناسی مقاله کمک می کند. بنابراین، بیان مسئله "سوال" را مطرح می کند و پیشینه پژوهش "پاسخ های موجود" به آن سوال را بررسی می کند تا راه برای "پاسخ جدید" (یافته های مقاله حاضر) هموار گردد.
مشاوره نگارش انواع مقاله علمی
موسسه ماد دانش پژوهان با بهره گیری از تیم متشکل از پژوهشگران برجسته و داوران مجلات معتبر داخلی و بین المللی، خدمات تخصصی مشاوره نگارش انواع مقاله علمی را ارائه می دهد. این خدمات تمامی مراحل از ایده پردازی و انتخاب ژورنال هدف تا نگارش حرفه ای بر اساس استانداردهای هر مجله، راستی آزمایی آماری، پاسخ به نظرات داوران و سابمیت نهایی را پوشش می دهد. تمرکز اصلی مشاوران این موسسه بر آموزش اصول پژوهش و نگارش علمی، همراه با حفظ اصالت اثر و رعایت کامل اخلاق پژوهشی است تا پژوهشگران نه تنها مقاله ای با شانس پذیرش بالا تولید کنند، بلکه به مهارت های پایدار برای فعالیت مستقل علمی دست یابند.
برای دریافت مشاوره و خدمات سفارش نگارش پروپوزال و پایان نامه می توانید با موسسه ماد دانش پژوهان تماس حاصل فرمایید:
شماره تماس:
ارسال پیام واتساپ:
شکاف دانش و ضرورت انجام مطالعه
نقش کلیدی پیشینه پژوهش، شناسایی دقیق و تعریف واضح شکاف یا شکاف های موجود در دانش است. این بخش با مرور نظام مند مطالعات پیشین، نشان می دهد که پژوهش های قبلی به کدام سوالات پاسخ داده اند، بر کدام جنبه ها تمرکز کرده اند و از بررسی کدام جنبه ها غافل مانده اند. این فرآیند تحلیل مقایسه ای، به طور عینی و مستند، نقطه یا محدوده ای را مشخص می کند که دانش موجود در آن ناقص، متناقض یا اصلا وجود ندارد. این محدوده تعریف شده، همان "شکاف دانش" است که پژوهش حاضر قصد پر کردن آن را دارد.
پس از شناسایی شکاف، پیشینه پژوهش با ایجاد یک استدلال قوی، این شکاف را به یک "ضرورت" برای مطالعه جدید تبدیل می کند. این بخش توضیح می دهد که چرا پر کردن این شکاف خاص مهم است. آیا این شکاف مانعی در پیشرفت نظریه ها ایجاد کرده؟ آیا حل یک مسئله کاربردی را غیرممکن ساخته؟ یا پاسخ به یک نیاز اجتماعی را به تعویق انداخته؟ با پاسخ به این پرسش ها و نشان دادن تبعات منفی تداوم این شکاف، پیشینه پژوهش منطق قانع کننده ای ارائه می دهد که چرا انجام پژوهش حاضر نه تنها مفید، بلکه ضروری و اجتناب ناپذیر است.
یک پیشینه پژوهش خوب، به وضوح مشخص می کند که مطالعه حاضر دقیقا قصد دارد چگونه و از چه مسیری آن شکاف شناسایی شده را پر کند. این بخش نشان می دهد که کار جدید با چه رویکرد، روش، داده یا چارچوب نظری متفاوتی وارد میدان می شود تا پاسخی نو به سوالات بی پاسخ گذشته بدهد. این امر "نوآوری" پژوهش را مستدل ساخته و به خواننده (و داور مجله) اثبات می کند که مقاله صرفا تکرار گذشته نیست، بلکه گامی پیشرو و ارزش افزوده واقعی برای حوزه خود محسوب می شود. بنابراین، پیشینه پژوهش از شناسایی مشکل (شکاف) شروع می کند و به ارائه راه حل (ضرورت و نوآوری مطالعه جدید) ختم می گردد.
جستجو، بررسی و انتخاب کردن منابع
نخستین گام، طراحی یک استراتژی جستجوی هدفمند و قابل تکرار است. این کار با تعریف دقیق پرسش پژوهش و استخراج کلیدواژه های اصلی و مترادف های آن (به انگلیسی و فارسی) آغاز می شود. سپس باید پایگاه های اطلاعاتی تخصصی مرتبط با حوزه موضوع انتخاب گردند؛ پایگاه هایی مانند Google Scholar، PubMed، ScienceDirect، Scopus، Web of Science و پایگاه های داخلی مانند SID و Magiran. در ادامه، با استفاده از عملگرهای جستجوی پیشرفته (مانند AND، OR، NOT) و محدود کردن بازه زمانی، یک رشته جستجوی ساختاریافته ساخته می شود. ثبت دقیق این مراحل و عبارت های جستجو شده، شرط لازم برای نظام مند بودن و امکان بازنگری فرآیند است.
پس از بازیابی اولیه نتایج (که ممکن است بسیار زیاد باشد)، فرآیند غربالگری در دو مرحله بر اساس معیارهای از پیش تعیین شده انجام می شود. در مرحله اول، با خواندن عنوان و چکیده، مطالعاتی که به وضوح نامرتبط هستند حذف می شوند. در مرحله دوم، متن کامل مقالات منتخب بررسی شده و مطالعات نهایی بر اساس معیارهای دقیق تر مانند تناسب مستقیم با پرسش پژوهش، کیفیت روش شناسی (مثلا داشتن گروه کنترل، نمونه کافی)، جدید بودن و اعتبار مجله انتشار دهنده انتخاب می گردند. استفاده از نرم افزارهایی مانند PRISMA برای ثبت جریان غربالگری می تواند به شفافیت این مرحله کمک کند.
انتخاب منابع به پایان نمی رسد، بلکه هر منبع منتخب باید از نظر اعتبار (روایی و پایایی)، اعتبار منبع (کیفیت مجله یا ناشر) و ارتباط با شکاف دانش مورد نظر، مورد ارزیابی انتقادی قرار گیرد. سپس، این منابع نه به صورت فهرست وار، بلکه باید در یک روایت منسجم ترکیب شوند. این ترکیب می تواند به صورت موضوعی، تاریخی یا روش شناختی باشد تا بتوان نقاط اشتراک، تضادها و روندهای موجود در ادبیات را استخراج و تحلیل کرد. هدف نهایی، خلق یک پیشینه پژوهشی است که خود حاصل یک جستجوی دقیق، انتخابی آگاهانه و تحلیلی عمیق از معتبرترین مدارک موجود باشد.
تحلیل و طبقه بندی مطالعات پیشین
مرور روایتی، رایج ترین و انعطاف پذیرترین شیوه برای تحلیل و ترکیب مطالعات پیشین است. در این روش، نویسنده با تکیه بر دانش و تجربه خود در یک حوزه، به انتخاب، تحلیل کیفی و ارائه تفسیری از منابع می پردازد. طبقه بندی و ترکیب مطالعات معمولا بر مبنای مفاهیم نظری، موضوعات یا روندهای تاریخی انجام می شود. هدف اصلی این نوع مرور، ارائه یک دیدگاه جامع، انتقادی و یکپارچه از وضعیت موجود دانش است که اغلب منجر به توسعه چارچوب های نظری جدید یا شناسایی حوزه های نیازمند پژوهش بیشتر می گردد. نقطه ضعف اصلی آن، احتمال سوگیری در انتخاب منابع و عدم شفافیت و سیستماتیک بودن کامل فرآیند جستجو و انتخاب مطالعات است.
در مقابل، مرور سیستماتیک یک روش ساختارمند، عینی و تکرارپذیر است که هدف آن کاهش سوگیری و ارائه پاسخی روشن به یک پرسش پژوهشی مشخص است. این روش شامل مراحل کاملا تعریف شده ای از جمله تدوین پروتکل، جستجوی جامع و نظام مند در چندین پایگاه با استفاده از کلیدواژه های از پیش تعیین شده، غربالگری مطالعات بر اساس معیارهای شمول و خروج شفاف، ارزیابی انتقادی کیفیت روش شناسی هر مطالعه و ترکیب کمی (متاآنالیز) یا کیفی نتایج است. نتیجه آن، یک جمع بندی مبتنی بر شواهد است که سطح اطمینان بالاتری دارد. به دلیل دشواری و وقت گیر بودن، اغلب توسط تیمی از پژوهشگران انجام می شود.
سازماندهی و نگارش بخش پیشینه
در الگوی ساختار تاریخی یا زمانی، مطالعات پیشین بر اساس ترتیب زمانی انتشار آنها سازماندهی و ارائه می شوند. این ساختار به وضوح نشان می دهد که یک ایده، نظریه یا روش چگونه در طول زمان تکامل یافته و مسیر پیشرفت دانش در آن حوزه خاص را ترسیم می کند. این رویکرد برای موضوعاتی مناسب است که پیشرفت خطی و وابسته به زمان در آنها مشهود است. نگارش در این ساختار نیازمند آن است که نویسنده صرفا به بازگویی تاریخچه نپردازد، بلکه روابط علّی، نقاط عطف و دلایل تغییر مسیرها را نیز تحلیل کند.
ساختار موضوعی یا مفهومی رایج ترین و پرکاربردترین الگوست. در این روش، ادبیات موضوع بر اساس مفاهیم، متغیرها، نظریه ها یا خرده موضوعات اصلی دسته بندی می شود. هر بخش به یک مضمون یا بحث خاص اختصاص می یابد و مطالعات مرتبط درون آن بخش مورد بحث و مقایسه قرار می گیرند. این ساختار به نویسنده اجازه می دهد تا به جای دنبال کردن یک خط زمانی، بر تشریح و مقایسه دیدگاه های مختلف درباره هر مفهوم متمرکز شود و در نهایت، پیوند بین این مفاهیم را برای تشکیل چارچوب کلی پژوهش نشان دهد.
در الگوی ساختار روش شناختی، تمرکز بر روش های به کار رفته در مطالعات پیشین است. منابع بر اساس نوع پژوهش (کیفی، کمی، ترکیبی)، طرح پژوهش (آزمایشی، پیمایشی، موردی) یا روش های خاص تحلیل دسته بندی و بررسی می شوند. این ساختار زمانی بسیار مفید است که بحث اصلی مقاله حول مقایسه اثربخشی روش های مختلف یا توسعه یک روش جدید باشد. همچنین، برای نشان دادن این موضوع که چگونه استفاده از روش های متفاوت می تواند به یافته های متناقض یا مکمل منجر شود، کاربرد دارد. انتخاب هر یک از این الگوها باید با توجه به ماهیت پژوهش، پرسش های آن و هدف نویسنده از ارائه پیشینه انجام شود.
نحوه استناددهی و ارجاع به منابع
استناددهی تحلیلی در پیشینه پژوهش به معنای فراتر رفتن از نقل قول مستقیم یا خلاصه کردن ساده یک مقاله است. در این شیوه، هر منبع به عنوان یک "صدا" در یک گفتگوی علمی بزرگ در نظر گرفته می شود. نویسنده باید این صداها را به گونه ای کنار هم قرار دهد که با یکدیگر گفتگو، توافق یا بحث کنند. به عنوان مثال، پس از اشاره به یافته یک مطالعه، می توان نوشت: "اگرچه یافته های [نام نویسنده] از این نظریه حمایت می کند، اما پژوهش [نام نویسنده دیگر] با روشی متفاوت، به نتیجه متضادی دست یافته که نشان دهنده پیچیدگی این رابطه است." این کار، پیشینه را پویا و انتقادی می کند.
ارجاع تحلیلی نیازمند توجه همزمان به محتوا (یافته ها و ادعاها) و روش (چگونگی دستیابی به آن ادعاها) هر منبع است. به جای گفتن "فلانی (۱۴۰۱) دریافت که الف بر ب تاثیر دارد"، می توان تحلیل عمیق تری ارائه داد: "در حالی که مطالعه آزمایشی [نام نویسنده] (۱۴۰۱) شواهدی قوی برای تاثیر الف بر ب ارائه می دهد، این نتیجه مبتنی بر نمونه ای دانشجویی در شرایط کنترل شده است که تعمیم پذیری آن به محیط های طبیعی را با چالش مواجه می سازد." این نوع استناد، قدرت و ضعف شواهد هر منبع را نمایان می سازد.
عالی ترین سطح استناددهی تحلیلی، ترکیب منابع برای خلق بینش جدید است. در این حالت، نویسنده ارتباطات پنهان، روندهای کلی یا شکاف هایی را شناسایی می کند که از بررسی تک تک مطالعات به تنهایی آشکار نمی شود. مثلا: "با تلفیق دیدگاه های [نویسنده الف] در مورد نقش عوامل فردی و [نویسنده ب] در مورد تاثیرات ساختاری، می توان فرضیه جامع تری ارائه داد که نشان می دهد این دو سطح در تعامل با یکدیگر بر پیامد ج تاثیر می گذارند. با این حال، پژوهشی که به طور همزمان این تعامل را آزمون کند، هنوز انجام نشده است." این جمله هم منابع را ترکیب می کند، هم شکاف دانش را مشخص می سازد و هم مسیر را برای پژوهش حاضر هموار می نماید.
اشتباهات رایج در نگارش پیشینه
یک اشتباه رایج، نگارش پیشینه ای پراکنده و فاقد ساختار منسجم است. در این حالت، نویسنده منابع را پشت سر هم و بدون دسته بندی موضوعی، زمانی یا روش شناختی ردیف می کند که منجر به سردرگمی خواننده و عدم درک روشن از سیر تحول دانش می شود. راهکار اجتناب از این خطا، طراحی یک چارچوب یا نقشه مفهومی پیش از شروع نگارش است. نویسنده باید تصمیم بگیرد که پیشینه را بر اساس چه الگویی (مثلا موضوعی یا تاریخی) سازماندهی کند و هر بخش را به یک ایده یا مضمون اصلی اختصاص دهد تا روایتی منطقی و هدفمند شکل گیرد.
بسیاری از پیشینه ها دچار تله گزارشگری می شوند، یعنی تنها به خلاصه کردن نتایج هر مطالعه می پردازند بدون آنکه آنها را نقد، مقایسه یا ترکیب کنند. این کار، بخش پیشینه را به یک فهرست بی روح تبدیل می کند. راه حل، اتخاذ یک رویکرد تحلیلی و انتقادی است. به جای گفتن "الف (سال) چه گفت"، باید پرسید "یافته های الف در مقایسه با ب چه نقاط تشابه یا تضادی دارد؟"، "روش شناسی مطالعه ج چه محدودیتی ایجاد کرده؟" یا "چگونه می توان ایده های چندین محقق را برای شکل دادن به یک دیدگاه جامع تر ترکیب کرد؟".
اشتباه سوم، گزینش گزینشی و جانبدارانه منابع است، به این معنا که تنها مطالعاتی انتخاب می شوند که از فرضیه نویسنده حمایت کنند و مطالعات مهم مخالف یا جایگزین نادیده گرفته می شوند. همچنین، گاهی پیشینه مانند جزیره ای جدا از بقیه مقاله به نظر می رسد و ارتباط واضحی با بیان مسئله، سوالات و روش شناسی پژوهش حاضر ندارد. راهکار، انجام یک جستجوی نظام مند و بی طرفانه و صریح کردن ارتباط منطقی است. نویسنده باید مستقیما توضیح دهد که چگونه این مرور ادبیات، شکاف خاصی را نشان می دهد و چرا روش یا چارچوب انتخاب شده برای پژوهش حاضر، پاسخی مناسب به آن شکاف محسوب می شود.
ارزیابی کیفیت یک بخش پیشینه
یک پیشینه پژوهشی با کیفیت بالا، ابتدا از نظر ساختار و محتوا ارزیابی می شود. نخستین نشانگر، تمرکز و وضوح است: پیشینه باید به وضوح حول پرسش اصلی پژوهش سازماندهی شده و از پراکنده گویی پرهیز کند. دومین نشانگر، جامعیت و به روز بودن است؛ به این معنا که منابع کلیدی، پایه ای و جدید حوزه را پوشش داده و از نادیده گرفتن مطالعات مهم یا متضاد خودداری نموده است. سومین نشانگر کلیدی، تحلیل انتقادی و ترکیب است، نه صرفا فهرست کردن منابع. پیشینه باید نشان دهد نویسنده منابع را مقایسه، تضادها را شناسایی و نقاط قوت و ضعف روش شناسی آنها را بررسی کرده است. ارتباط مستقیم و قانع کننده با شکاف دانش و ضرورت پژوهش حاضر، مهم ترین معیار محتوایی است.
کیفیت یک پیشینه به شفافیت در فرآیند جستجو و انتخاب منابع بستگی دارد. اگرچه جزئیات کامل مانند یک مرور سیستماتیک لازم نیست، اما ذکر کلی حوزه های جستجو و معیارهای گزینش منابع، اعتبار کار را افزایش می دهد. استناددهی دقیق، منسجم و تحلیلی مطابق با یک سبک مشخص (مانند APA یا ونکوور) نشانه دقت و تسلط نویسنده است. از نظر نگارشی، پیشینه باید انسجام منطقی داشته باشد، به گونه ای که هر پاراگراف به طور طبیعی از پاراگراف قبل پیروی کند و یک روایت پیوسته را شکل دهد. در نهایت، جمع بندی موثر که مهم ترین یافته های ادبیات و شکاف باقی مانده را به روشنی خلاصه کند، پایان بخش یک پیشینه پژوهشی قوی و هدفمند است.
جمع بندی
پیشینه پژوهش، ستون فقرات مفهومی و توجیهی یک مقاله علمی است که نقش یک نقشه خوان دانش را ایفا می کند. این بخش فراتر از یک فهرست ساده، با تحلیل انتقادی و ترکیب هوشمندانه مطالعات پیشین، شکاف های موجود در ادبیات موضوع را شفاف ساخته و ضرورت و نوآوری پژوهش حاضر را بر پایه ای محکم استوار می سازد. یک پیشینه پژوهش قوی، ضمن جلوگیری از دوباره کاری، چارچوب نظری لازم را ایجاد کرده و پایه ای برای تفسیر یافته های جدید فراهم می آورد. در نهایت، این بخش با تعیین جایگاه دقیق مقاله در گفتگوی علمی جاری، نه تنها اعتبار نویسنده را افزایش می دهد، بلکه خواننده را در مسیر درک ارزش افزوده و سهم اثرگذار پژوهش در توسعه دانش هدایت می کند. بنابراین، نگارش یک پیشینه پژوهشی عمیق و منسجم، شرط ضروری برای تولید مقاله ای معتبر و تاثیرگذار محسوب می شود.

